برگشتن به علوم سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد : امنیت ملی در نظام بین الملل

۵,۶۰۰ تومان

Continue Shopping

توضیحات

دانلود پایان نامه ارشد : امنیت ملی در نظام بین الملل

160ص

 

 

بخش اول

 

 

تغيير مفهوم امنيت ملی در نظام بين الملل

 

– برداشت سنتی از مفهوم امنيت ملی

– برداشت نوين از مفهوم امنيت ملی

 

 

مقدمه

 

امنيت ملي از مهمترين مفاهيم دانش روابط بين الملل و علوم سياسي است وچنان بر حيات سياسي يك ملت تاثير مي گذارد كه حتي برخي از دانشمندان سياسي ، فلسفه وجودي دولت را در حفظ امنيت وسبب بوجود آمدن يك كشور و يك دولت را پاسداري از حريم امنيت عنوان كرده‌اند. امنيت ملي، يك مفهوم ارزشي است، پديده‌اي عجيب و احساس ذهني و فردي است نه يك چيز عيني كه قابل ديدن و لمس باشد. ما نمي توانيم امنيت را لمس بكنيم بلكه تنها مي‌توانيم احساس ايمني نماييم. به همين خاطر هر كس با توجه به احساس خود از اين مفهوم تعريف خاصي دارد. همين طور امنيت مطلق غير قابل دستيابي است، چرا كه مفهوم امنيت ملي از نسبيت برخوردار است. كانون ايده امنيت مي‌تواند از يك دولت به دولت ديگر، گروهها و يا حتي دردرون دولت تغير بكند بنابراين مفهوم امنيت حالت تغييرپذيري دارد.(1)

مفهوم امنيت ملي مانند ساير مفاهيم سياسي تحت تأثير ساختاربندي و فضاي حاكم بر نظام بين‌الملل قابل تبيين است. بنابراين با اين فرض كه مفاهيم سياسي با توجه به تغييرات شرايط محيطي (داخلي و خارجي) تغييرپذير هستند، مفهوم امنيت ملي را بر مبناي تحولاتي كه در نظام بين‌الملل رخ داده، بررسي خواهيم نمود.

در اين خصوص دو نگرش و برداشت نسبت به مفهوم امنيت ملي وجود دارد؛ برداشت سنتي، برداشت مدرن. برداشت‌هاي گذشته با آنچه امروز، از اين مفهوم ارائه مي‌گردد، متفاوت و متغير است. لذا جهت تعيين سيرتغيير مفهوم امنيت ملي برداشت‌هاي گذشته و سنتي را بايد جدا از برداشت‌هاي مدرن مورد بررسي قرار داد. با در نظر گرفتن اين مطلب بخش حاضر را به دو فصل تقسيم و هر فصل را به بررسي يكي از اين برداشت‌ها (برداشت سنتي از مفهوم امنيت ملي، برداشت نوين از مفهوم امنيت ملي) اختصاص مي‌دهيم.

.

.

فصل دوم

 

برداشت نوين از مفهوم امنيت ملی

 

 

در اين فصل درصدد بررسي و تحليل مفهوم امنيت ملي بعد از تحولات نظام بين‌الملل در دهه 1990م هستيم. سعي خواهيم نمود، تحول مفهوم امنيت ملي را از مفهوم هابزي (برخورد، ستيز و تضاد منافع) به مفهوم همكاري و پيوند عميق در منافع ملي، بررسي نمائيم. در بيان علت تحول مفهوم امنيت، پژوهشگران دلايل مختلفي مانند: تحول در نظام بين‌الملل، پايان جنگ سرد، زوال نظام دوقطبي، فروپاشي نظام كمونيستي، ظهور قدرتهاي جديد، همگرايي كشورهاي اروپايي و ظهور اتحاديه اروپا و جهاني شدن، … ، تحول زيست محيطي، توسعه، تحول تكنولوژيك و تحولات محيط داخلي كشورها را بيان كرده‌اند.(1) اما ما در اين فصل بدنبال بيان علت تحول نيستيم بلکه به اين موضوع خواهيم پرداخت كه؛ همزمان با تحولات در نظام بين‌الملل، در تهديدات نسبت به امنيت ملي از نظر كيفي و كمي تغييراتي بوجود آمده و دولت- ملتها را مجبور به همكاري در نظام بين‌الملل نموده است البته اين بررسي را تحت عناوين، فروپاشي نظام دوقطبي، تهديدات نوين امنيت ملی جهاني شدن و بروز مسائل زيست محيطي، انجام خواهيم داد

 

 

الف: فروپاشي نظام دوقطبي و پايان جنگ سرد

پايان جنگ سرد بطور رسمي از امضاي اسناد اتحاد دو آلمان توسط كشورهاي پيروز در جنگ جهاني دوم و دو كشور آلمان شرقي و غربي كه همزمان با اجلاس سران (بوش و گورباچف) بود، اعلام گرديد و دوران جديدي در روابط بين‌الملل كه به عصر همگرايي ياد مي‌كنند آغاز شد.

با پرچيده شدن جنگ سرد، عصر ابرقدرتها نيز به پايان رسيد. ميخائيل گورباچف نخستين كسي بود كه از جايگزيني همكاري به جاي رويارويي ميان شرق و غرب سخن گفت و جهاني را ترسيم كرد كه در آن اعتماد و تداخل و تكامل ميان تمام كشورها بر رويارويي ميان آنها اولويت دارد. در اين مورد گورباچف در پروستريكاي خود مي‌نويسد: « مي‌بايستي نگاهي هوشيارانه و واقع‌بينانه به چشم‌انداز جهان بيفكنيم و خود را از اعتياد به روش انديشيدن به قدرت رها سازيم، به همه چيز بايد با چشماني نو بنگريم… دنيا امروز پيچيده است. آنچه قبل بود تفاوت دارد امروزه جهان پويا و گوناگون است. همينطور گورباچف بعد از جنگ سرد را دنيايي با ميدانهايي تنش عظيم متصور مي‌سازد. »(3)  بنا به تصور گورباچف تنها با همكاري ميان كشورها اين تنش‌هاي عظيم قابل حل مي‌باشند. همينطور طراحان نظم نوين جهاني معتقدند كه « در دوران جنگ سرد ثبات سياسي و امنيتي در اروپا برقرار بود و اين ناشي از توازن قوا بالاخص در بعد هسته‌اي و استراتژيك بين دو ابرقدرت مي‌گرديد. در حال حاضر توازن و تعادل بين‌المللي درهم ريخته است و تا تعيين نظام جايگزين هاله‌اي از ابهام در افق بين‌الملل پديدار گشته است. »(4) مفهوم امنيت ملي دولت- ملتها نيز باتفاق پايان جنگ سرد دچار تحول شد. و ابعاد جديدي بر بعد سنتي (نظامي) امنيت ملي كشورها افزوده شد.

پايان جنگ سرد را مي‌توان مهم‌ترين رويدادي دانست كه از پايان جنگ جهاني دوم و دميدن پگاه عصر اتم، در عرصه سياست بين‌الملل رخ داده است. با وجود تفاوت ديدگاههاي نويسندگان در مورد پايان جنگ سرد در اين ميان سه مضمون خودنمايي مي‌كند: نخست، اهميت قدرت نظامي در سياست بين‌الملل كاهش يافته است، از ديد برخي نويسندگان اين به معني كاسته شدن از تهديدهاي نظامي و از ديد برخي ديگر، به معني كاهش سودمندي نيروي نظامي بعنوان ابزار دولت مداري است. دوم، بايد نحوه تفكر خود را در باره روابط بين‌الملل و امنيت ملي از نو مورد بررسي قرار دهيم. سوم، اتخاذ ديدگاهي فراخ‌تر در مورد امنيت ملي ضرورت دارد. اين ديدگاه فراخ‌تر براي برخي به معني گنجاندن مسائل داخلي در دستور كار امنيت ملي است و براي برخي ديگر، مستلزم تلقي تهديدهاي خارجي و غير نظامي براي رفاه ملي به عنوان موضوعاتي امنيتي است.(5)

با پايان جنگ سرد، محيط امنيتي نويني پديدار گشته كه محوريت در آن با نقش‌آفريني حكومت‌ها نمي‌باشد بلكه بيشتر حكومت‌ها با بازي‌گران غير دولتي مدنظر است.

پايان جنگ سرد اگر چه بسياري از تهديداتي را كه متوجه دو قطب بود، بي‌اعتبار ساخت و به اين وسيله تنش‌هاي امنيتي را به ميزان زيادي فرو كاست اما اين دلالت بر ايمن گشتن جهان نيست. امروز، جهان وارد فضاي امنيتي جديدي شده است كه ميزان تهديدات آن اعم از سنتي و تازه پديدار شده به مراتب بيشتر مي‌باشد؛(6) امروزه كشورها به اين نتيجه رسيده‌اند كه « معماي امنيت » – يعني اينكه افزايش امنيت يك دولت موجب كاهش امنيت ديگران مي‌شود- لزوماً بازي با حاصل جمع صفر نيست؛ اين تئوري بخصوص در دهه 1960م با بحران موشكي كوبا قوت گرفت. مي‌توان امنيت را با استراتژي‌هاي مبتني بر همكاري بدست آورد. تغييراتي كه بعد از دهه 90م بوجود آمد و تحولات سريع و حياتي به نوعي سرنوشت كشورها را به يكديگر مرتبط كرد. امروزه مقابله با نا امني موجب از بين بردن امنيت كشورهاي ديگر نمي‌شود. برخورد با چالش‌هاي پيش آمده، بر هيچ كشور واحدي يا حتي گروه واحدي از كشورها مقدور نيست. همچنين هيچ كشوري نمي‌تواند خود را از تأثيرات عمل- يا بي‌عملي- ديگران در امان نگه دارد.

بعد از پايان جنگ سرد و فروپاشي امپراطوري شوروي سابق دگرگوني‌هاي بزرگي در نظام جهاني رخ داده است؛ دگرگوني‌هايي با ابعادي بس بزرگ كه حكايت از پيدايش ساختارها، روندها و الگوهاي جهاني تازه‌اي دارد. هر روزه بر تحولات غيرمترقبه در جهان افزوده شده است، اين تحولات جديد موجب بلاتكليفي بسياري در همه مناطق جهان است، چنان كه ماندگاري شيوه‌هاي جا افتاده و ريشه‌دار هدايت امور بين‌المللي و حفظ امنيت جهان را در معرض ترديد قرار مي‌دهد، به نظر مي‌رسد كه رويدادهاي غيرعادي به عنوان گرايش محوري سياست جهان جاي الگوهاي تكرار شونده را گرفته‌اند.(7)

فروپاشي شوروي سابق تغييرات چشمگيري در نظام بين‌الملل بويژه در روابط و تعاملات بين‌واحدهاي سياسي موجب شد. با فروپاشي شوروي و تحولات ديگر، زمينه تهديدات تغيير يافته و تمام سطوح امنيتي به يكديگر تنيده شده است، اكنون امنيت تنها در سطح ملي قابل بررسي نيست بلكه سطوح فردي و بين‌المللي بر سطح ملي بسيار تأثير گذار شده‌اند. تنها زماني يك دولت ملتي مي‌تواند ادعا كند امنيت دارد كه در تمام سطوح به مقابله تهديدات بپردازد. با گسترش دامنه تهديدات امروزه دولت ملي به تنهايي قادر به حل مشكلاتش نيست به همين علت نه تنها بين دولتها بلكه بين نهادهاي ملي، فراملي و سياسي و غير سياسي اين تفكر بوجود آمده است كه جز با همكاري در حل مسائل مشترك قادر نخواهد بود.

امروزه امنيت ملي از معناي خاص خود خارج شده و به سمت امنيت عمومي پيش مي‌رود. در ديدگاه سنتي دولت مسئوليت تأمين امنيت را در نظام بين‌المللي آنارشي بعهده داشت، هر دولتي بدنبال تأمين منافع خود و حفظ موجوديتش در برابر تهديدات خارجي بود همين عامل باعث مي‌شد كه دولتها از وابستگي كمتري و يا اصلاً وابسته به يكديگر نباشند. اما ديدگاههاي جديد بر وابستگي متقابل در روابط بين‌الملل تأكيد دارند؛ تهديداتي كه بعد از جنگ سرد به منصة ظهور رسيده‌اند همه افراد جهان را تحت تأثير گذاشته‌اند. در اين دوران دولت- ملت بطور واحد نمي‌تواند اين تهديدات را مديريت كند مفهوم جديد از امنيت ملي بوجود آمده است، اين مفهوم در مديريت مسائل جهان به جاي رقابت بر همكاري بين‌المللي و به جاي يك جانبه‌گرايي بر چند جانبه‌گرايي تأكيد مي‌كند.(8)

در گذشته اين باور حاكم بود كه با افزايش قدرت نظامي، امينت نيز افزايش مي‌يابد و يا تعداد نيروها و تجهيزات نظامي بيانگر ميزان قدرت و امنيت كشورها است، ولي اكنون اين باورها دچار تحول شده است، امروزه امنيت يك فرايند يكجانبه نيست كه فقط بتوان با افزايش قدرت نظامي آنرا افزايش داد. امروزه حفظ و افزايش امنيت ملي هر كشوري مستلزم افزايش قدرت ملي و ايجاد توازن بين عوامل تشكيل دهنده آن مي‌باشد. اگر افزايش يكي از عوامل تشكيل دهنده امنيت ملي متوازن و متناسب با عوامل ديگر نباشد، تعادل از بين خواهد رفت و مي‌تواند موجب تهديد امنيت ملي گردد.(9) از طرف ديگر بر دامنه امنيت ملي افزوده شده و داراي خصوصيت‌هايي است كه براي حفظ آن نياز به همكاري چند جانبه براي مقابله با تهديدات نيازمند است. تا چند دهه گذشته امنيت ملي تنها معناي نظامي و سخت‌افزاري داشت و تهديد نظامي مهمترين تهديد محسوب مي‌شد. اما اكنون مفهوم امنيت ملي دچار تحول شده است، عليرغم اهميت بعد نظامي امنيت ملي اين بعد در رديف ابعاد ديگر اهميت دارد. امروزه از بعد نظامي مي‌توان بعنوان عامل تسريع كننده در دستيابي به امنيت ملي ياد كرد. همچنين در طول دوران جنگ سرد، تهديدهاي نظامي مطرح براي امنيت ملي از ديد بيشتر متخصصان امنيت بر ديگر تهديدها غلبه داشت. با پايان يافتن جنگ سرد، پيشنهادهاي متعددي داير بر اين امر مطرح شده است كه منابعي كه زماني به برطرف ساختن تهديدهاي نظامي اختصاص يافته بود، اكنون بايد براي رفع تهديداتي غيرنظامي مورد استفاده قرار گيرد. همينطور در اين دوران اين ديدگاه قوت گرفت كه دولت‌ها براي حفظ موجوديت خود نه تنها به حداقل از امنيت در برابر حملات خارجي، بلكه همچنين به هواي قابل استنشاق، آب آشاميدني، رفاه اقتصادي و … نياز دارند. دولتي كه فاقد نيروي مسلح براي حفاظت از خود در برابر حملات خارجي باشد، باقي نخواهد ماند؛ ولي دولتي هم كه از هواي پاك يا آب آشاميدني بي‌بهره باشد، قطعاً از بين خواهد رفت.(10)

فروپاشي نظام دوقطبي خطر وقوع جنگ جهاني را تا حدود زيادي كاهش داده، كشورها را به نگاهي دوباره به عناصر تشكيل دهنده امنيت ملي وا داشته و به اقتصاد مقام و منزلتي تازه در تعيين استراتژي امنيت ملي بخشيده است. اين دگرگوني موجب افزايش توجه به عوامل ديگر مؤثر بر امنيت ملي از جمله علوم و فنون، فرهنگ، محيط زيست، تروريسم، بزهكاريهاي فرامرزي شده و مفهوم امنيت كلان را پديد آورده است. بعد از جنگ سرد اهميت امنيت اقتصادي در مجموعه عوامل امنيت ملي بيش از همه شده است. همچنين اين واقعه (فروپاشي نظام دوقطبي) تا حد زيادي معادلاتي كه در دوران نظام دوقطبي ايجاد شده بود از بين برد. بعد از دهه 90م نظام بين‌الملل نسبت به نظام پيشين پيچيده‌تر و بي‌ثبات‌تر شده، ديگر كمتر كشوري مي‌تواند تصويري واضح و روشن‌از امنيت ملي خود و نظام بين‌الملل ترسيم نمايد. دوستي ها و دشمني‌ها حالت پيچيده‌اي به خود گرفت، دوست و متحد امروز مي‌تواند دشمن فردا باشد. تحول در سيستم بين‌المللي بعد از جنگ سرد، ملاك دوستي‌ها و دشمني‌هاي قديم را برهم زده و مسائل جديدي مطرح گرديده است. همچنين پايان جنگ تحولي عميق در ساختار جهاني موجب شد، بطوريكه در حوزه مسائل مربوط به امنيت و ثبات به سوي مضامين خاصي رهنمون شده است؛ در واقع اگر مي‌توان مقطع زماني جنگ سرد را به وسيله سطح بالايي از وجود ثبات و تهديد نظامي توصيف كرد، دوره بعد از دهه 90 را بايد بوسيله وجود سطح نازلي از ثبات و تهديد نظامي تبيين نمود.(11) اين تحول لزوم يك تجديد نظر در مفهوم سنتي امنيت ملي را در بسياري از كشورها ضروري ساخت. با پايان جنگ سرد و فروپاشي نظام دوقطبي، ترتيبات قدرت، تغييرات قابل ملاحظه ای پيدا كرد بطوري كه عنوان « نظم نوين جهاني » به آن داده شده است.

از جمله تغييراتي كه با فروپاشي نظام دوقطبي صورت گرفت. دولتها بعنوان بازيگران اصلي مطرح در نظام بين‌الملل كه هدايتگر تمامي جوانب زندگي انسان به حساب مي‌آمدند، نقش خود را تا اندازه‌اي از دست دادند، تغييري كه در نظام بين‌الملل در اين خصوص بعد از پايان جنگ سرد صورت گرفت، ظهور جنبش‌هاي روشنفكري و قدرتمندي است كه سيستم دولت- محور را به چالش فرا خوانده است. اين گروهها اساس دراز مدتي را براي مديريت علائق قومي، مذهبي و فرهنگي فراهم مي‌كند.

پارادايم رئاليسم متأثر از فروپاشي نظام دوقطبي و تحولات سيستم بين‌الملل پس از جنگ سرد بر اين اعتقاد واقف گرديد كه مسأله عدم امنيت را نمي‌توان صرفاً در سطح
« دولت » جستجو كرد. به سخن ديگر بتدريج اين نگرش كه « امنيت يك كشور پيوند نزديكي با امنيت سايرکشورها داشته و به هم وابستگي امنيتي ميان كشورها به معني تأثيرگذاري مستقيم امنيت هر كشور بر امنيت كشور يا كشورهاي ديگر است »، در قالب مفهوم « نفع متقابل در بقا » متجلي شده و در بستر آرمانهاي فراملي كه ريشه در برداشتهاي گروسيوس دارد، هويت يافت.(12) از بازتابهاي جدي تحول وايجاد همكاري در صحنه بين‌الملل، مفهوم جديدي به نام منافع جهاني است ظهور سيستم ارتباطات جهاني به پيدايش اين مفهوم بيشتر دامن زد. بنابراين در نتيجه منافع جهاني كشورها بسوي همكاري با يكديگر در صحنه بين‌الملل به پيش مي‌روند و بين آنها وابستگي متقابل بوجود آمده است. البته بايد خاطرنشان سازيم كه مطرح نمودن مفهوم منافع جهاني دليل بر جايگزيني آن بجاي منافع ملي نيست بلكه بدين منظور است كه كشورها به اين نتيجه رسيده‌اند كه اگر در راستاي منافع جهاني عمل نمايند بهتر مي‌توانند منافع ملي خود را حفظ نمايند، امكان دارد در اين منافع جهاني مبارزه با تروريسم مطرح باشد يا مبارزه با افزايش بيماري واگيردار و يا بطور كلي همكاري در مقابله با تهديداتي باشد كه امنيت ملي همه كشورها را مورد چالش كشانده باشد.

در اثر تحول نظام بين الملل مفاهيم سياسي نيز تحول يافت، بطوريكه امروزه از « امنيت چند لايه»(13) سخن گفته مي‌شود. مفهوم تازه‌اي از امنيت كه در جهان معاصر در نظر است، در برگيرنده اصول و مبادي اي متفاوت از معاني پيشين مي‌باشد كه مهمترين آنها عبارتند از: (14)

  • همه مردم و نه فقط همه دولتها، حق بهره‌مندي از زندگي‌اي امن را دارند؛ دولتها نيز مؤظف هستند تا از حقوق ايشان صيانت نمايند.
  • هدف اوليه از سياست امنيت جهاني بايد اين باشد كه اولاً؛ از بروز منازعه و درگيري چه در عرصه داخلي و چه در گستره بين‌المللي جلوگيري به عمل آورد و ثانياً؛ با هدايت نمودن فعاليتها در حوزه‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، نظامي، محل سكونت انسان- يعني كره زمين- را از آسيب بدور داشته و بدين ترتيب مسكني امن را براي انسان پديد‌آورد.
  • ابزارهاي نظامي به طور قطع وسايل مشروعي براي نيل به اهداف سياسي نيستند، مگر در مقام دفاع يا تحت امر سازمان ملل متحد از آنها استفاده شود.
  • تقويت بيش از اندازه توان نظامي- که در بند سوم بدان اشاره رفت- به معنای ايجاد تهديد بالقوه ای برای کليه شهروندان می باشد.
  • سلاحهاي كشتار جمعي بي‌هيچ روي حتي در مقام دفاع از خويشتن ابزار مشروعي به حساب نمي‌آيند.
  • توليد و تجارت اسلحه بايد تحت نظارت جامعه بين‌المللي صورت پذيرد. اين اصول معرف محورهاي تازه‌اي براي امنيت در جهان معاصر است كه برخي از آنها تا پيش از اين چندان شناخته شده و مقبول نبودند.

 

ب: تهديدات نوين امنيت ملي

تهديد مفهومي انتزاعي است. تعيين زمان و چگونگي مورد تهديد واقع شدن امنيت ملي به سادگي امكان‌پذير نيست. تا اندازه‌اي مي‌توان مشخص كرد كه چه عوامل و مسائلی مي‌توانند امنيت ملي يك كشور را تهديد كنند، اما هميشه پاسخ به اين كه كشور مزبور در شرايط ويژه زماني در معرض كدام يك از آن عوامل و مسائل تهديدآميز قرار دارد، آسان نيست. همچنين، اينكه چه خطراتي را بايد تهديد عليه امنيت ملي شمرد، ملاك و معيار مشخصي وجود ندارد، برخي مي‌گويند؛ « هر گونه تجاوز به حق حاكميت دولتها در اداره امور داخلي و خارجي آنها، تهديد در برابر امنيت ملي آن كشورها بشمار مي‌آيد». بدليل انتزاعي بودن مفهوم تهديد، تعريف تصميم‌گيرندگان و مردم هر كشور از امنيت ملي خود، تأثير مستقيمي بر درك آنها از تهديد دارد. هر چه تعريف امنيت ملي دقيق باشد، تصور تهديدها نيز آسانتر خواهد بود تهديدات امنيت ملي را مي‌توان تهديدهايي دانست كه اهداف و ارزشهاي حياتي يك كشور را به گونه‌اي در معرض خطر قرار دهند و بيم آن رود كه در آن اهداف و ارزشها تغيير اساسي صورت پذيرد.(15) در جهان جديد عوامل مختل كننده ثبات امنيت افزايش يافته‌اند كه براساس موضوعي به برخي از آنها مي‌پردازيم:(16)

  • تهديدات سياسي: تهديداتي هستند كه بدون در نظر گرفتن منبع آن، امنيت ملي كشور را از لحاظ سياسي با خطر روبرو مي‌سازند. هر چند تهديدات سياسي به طور معمول بر ضد ايدئولوژي و نظام حقوقي كشور متمركز مي‌شوند اما در برخي موارد با فتنه‌انگيزي- براي تقسيم كشور- حتي شالوده فيزيكي كشور را نيز به خطر مي‌اندازند. عدم وحدت و انسجام رهبري سياسي، عدم اعتماد مردم به هيأت حاكمه، نفوذ سرمايه‌داران و قدرتمندان اقتصادي بر مصادر سياسي ساختار سياسي ناهمگون جامعه و … از جمله مسائلي هستند كه مي‌توانند زمينه‌ساز تهديدات سياسي قرار گيرند.
  • تهديدات اقتصادي: تهديدات اقتصادي را بايستي از دو منظر سنجيد؛ داخلي و بين‌المللي. از منظر داخلي اقتصاد براي كسب مشروعيت از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. در بسياري از كشورها رفاه اقتصادي به يك هدف حياتي مبدل شده است. بر همين اساس هر تحول اقتصادي كه اين كشورها را از اهداف اوليه آنها دورتر سازد، به مثابه تهديدي عليه امنيت ملي آنها ارزيابي مي‌شود. پايداري و ثبات هر نظام سياسي منوط به برخورداري از پشتيباني مالي و اقتصادي است، تحولات و دگرگونيهاي اقتصادي براي آنها نيز تهديدي جدي بر عليه امنيت ملي بشمار مي‌آيد.

از منظر بين‌المللي آنچه در ذيل عنوان تهديدات اقتصادي قرار مي‌گيرد، تضاد قدرتهاي برتر اقتصادي است. با فروپاشي ساختار نظام قديمي حاكم بر روابط بين‌الملل، قدرتهاي جديد اقتصادي مانند ژاپن، آلمان و ساير كشورهاي حوزه پاسيفيك و اروپا و چين كه در دوران جنگ سرد بدنبال ترميم و رشد بنيادهاي اقتصادي خود بودند، مطرح شدند. آنچه امروز در شرايط جديد نظام بين‌الملل، اين قدرتها را در مقابل هم قرار مي‌دهد تضاد منافع اين قدرتها در كسب بازار و تهيه مواد اوليه ارزان قيمت است.

  • .
  • .
  • .
  • جهت دریافت و خرید متن کامل پایان نامه و تحقیق و مقاله مربوطه بر روی گزینه پرداخت مستقیم که در بالای صفحه قرار دارد کلیک نمایید و پس از وارد کردن مشخصات خود به درگاه بانک متصل شده که از طریق کلیه کارت هایی عضو شتاب قابل پرداخت می باشید و بلافاصله بعد از پرداخت انلاین به صورت خودکار لینک دانلود مربوطه فعال گردیده که قادر به دانلود فایل کامل ان می باشید.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دانلود پایان نامه ارشد : امنیت ملی در نظام بین الملل”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *