برگشتن به تاریخ

توضیحات محصول

دانلود تحقیق : معماری شهر بیشاپور

67ص

 

مقدمه

در دومين دهه سده سوم ميلادي پس از نبرد اردوان آخرين پادشاه اشكاني با ماركوس باسيانوس (معروف به كاراكالا، 217-188م) و عقب‌نشستن روميان بعد از كشته شدن وي، در دوران ايران غوغايي برپا شد كه حكومت پارتي اشكاني را مضمحل ساخت.

منطقه فارس چون گذشته يعني در زمان انتقال قدرت از ماد به هخامنشي در اينجا نيز نقش تعيين كننده و كليدي ايفا كرد. اردشير بابكان فرزند بابك، نوه ساسان موبد موبدان آناهيتا، پس از پيروزي بر اردوان آخرين شاه اشكاني (225م)، سلسله ساسانان را بنيان نهاد. ساسانيان پس از وقفه‌اي كه سلوكيان و پارتيان ايجاد كرده بودند، خود را جانشين هخامنشيان مي‌دانستند و مي‌خواستند عظمت دوران آنها را بار ديگر تجديد كنند. اردشير براي ايجاد دولتي كه بتواند طرح‌هاي عظيم او را تحقق بخشد، حكومت متمركز و نيرومندي پديد آورد.

در پانزده سالي كه تا مرگ اردشير (240 م) مانده بود، او توانست ولايات هم‌جوار شاهنشاهي سابق پارت را مطيع خود و پادشاهي دودمانش را بر ايران تثبيت كند. وي در روزهاي آخر عمر به گوشه ديري رفت و تا گاه مرگ در آنجا بود.

در واقع پسر اردشير به نام شاپور اول رسماًً در زمان حيات اردشير در حكومت دخالت داشته باشد. در زمان حكومت او كه 30 سال به درازا كشيد (273 يا 272-241م)، ايران به سرعت نيرومند شد. دو امپراطور روم يعني گورديانوس معروف به گورديانوس مقدس (در سال 241م) و والرين (در سال 260م) از او شكست خوردند و يا صلح را با شرايطي كمابيش به نفع ايران پذيرفتند. هزاران اسير جنگي رومي با ساخت پل‌ها، كاخ‌ها، حجاري و آبرساني، به افزايش ثروت ايران كمك كردند و بيشاپور اقامتگاه جديد شاپور، به صورت داراترين و زيباترين شهر ايران درآمد.

نقشه برداري‌هاي انجام گرفته از خرابه‌هاي بيشاپور و گشت و گذار در بين توده‌ها و تل‌هاي سنگي ناشي از ديوارهاي فرو ريخته بناهاي سلطنتي، مبين اين مطلب است كه فلسفه وجودي و ايجاد شهر همانند ساير شهرها نيست. اين شهر را افزايش جمعيت بوجود نياورده، محل استقرار پادگان نظامي نيز نبوده كه براي دفاع از يك ايالت درنظر گرفته شده باشد. همچنين به خواست پادشاه احداث نشده تا وي در اين ايالت تازه فتح شده بر قدرت خود تاكيد ورزد. در واقع شهر بيشاپور در زمان بنيادش، هيچ نوع كاربرد اداريو اقتصادي نداشته است. اين شهر فقط محصول اشتياق شاهانه يك شاه است.

در زندگي‌نامه ماني پيامبر كه نوشته خود اوست، آمده است: «شاپور به پارس

آمد و به شهر شاپور رسيد و پس از آن كه بيماري بر او عارض شد، خود را در خطر بزرگي ديد و به معناي واقعي به فرجام خود رسيد و شاپور شاه مرد و از اين دنيا رفت. وابستگي شاه سالمند به محل اقامت خود نبايد شگفت‌انگيز باشد، زيرا اين مر بزرگ پس از اقامت طولاني در پايتخت خود تيسفون و بازگشت به اين شهرك جديد (كه بر اساس اعمال سليقه و فرمان او ساخته شده بود) از ندگي در دره‌اي شاداب همراه با درختان سرسبز و عطر گل‌ها، لذت مي‌برده و اين محل را استراحت‌گاه خوبي تشخيص داده است.

پادشاه و درباريان و اطرافيان او در اين محل يا وقت خود را صرف شكار مي‌كردند و يا اينكه به بازي‌هايي مي‌پرداختند كه از بين آنها، چوگان يادمان خود را تا امروز در يكي از دره‌هاي مجاور (تنگ چوگان) باقي گذاشته است. امروزه از آن همه شكوه و جلال، فقط ويرانه‌هاي شهر بيشاپور برجاي مانده است كه در 25 كيلومتر غرب شهر فعلي كازرون و در كنار شرق رودانه شاپور، آنجا كه اين رود از تنگ معروف و زيباي چوگان خارج مي‌شود، قرار دارد.

علت انتخاب اين شهر، علاوه بر وجود رود شاپور، گذشتن يكي از مهمترين شاهراه‌هاي ارتباطي شاهنشاهي ساساني از اين مكان بوده است. در ميان اين ويرانه‌ها يادمان‌هاي تاريخي متعددي وجود دارد.

موقعيت جغرافيايي استان

شهرستان كازرون

شهرستان كازرون ازنظر داشتن آثار باستاني يكي از مهمترين شهرهاي  كشور ايران به شمار مي آيد. آب فراوان و هواي مساعد باعث شده اين منطقه در طول تاريخ مورد توجه سلاطين و صاحبان قدرت قرار گيرد، وجود آثار پيش از تاريخ و همچنين آثار ارزشمند و گرانسنگ ديگري كه در اين شهرستان وجود دارد اين نظر را تائيد مي كند.

در پهنه شهرستان كازرون آثار تاريخي زيادي وجود دارد اما بدون ترديد بيشترين آثار اين منطقه مربوط به دوره ساساني است. به جرات مي توان گفت كه هيچ كجاي سرزمين ايران تا اين اندازه آثار مربوط به دوره ساساني در خود جاي نداده است، بزرگترين و تنها مجسمه سنگي دوره ساساني ( مجسمه شاپور اول)، 9 نقش برجسته از 30 نقش برجسته دوره ساساني، شهر تاريخي بيشاپور،  بزرگترين كتيبه ديواري عهد ساساني معروف به كتيبه كرتير به طول 20/5 متر و عرض 70/2متر، معبد زيباي آناهيتا ( الهه آب )، آتشكده هاي متعدد، عبور جاده شاهي از اين ديار و آثار ارزشمند ديگر، همه و همه حكايت از عظمت تاريخ اين شهرستان دارد.

با اين وصف، آنچه كه نام برديم تنها گوشه اي از آثار تاريخي شهرستان كازرون مي باشد و چنانچه باستان شناسان به كاوش و حفاري در اين منطقه بپردازند به يقين آثار گرانسنگ ديگري را از دل خاك بيرون خواهند آورد، زيرا بخش اعظم آثاري كه پيشتراز آن نام برديم از سال 1347هجري شمسي و به دنبال حفاري هاي  استاد بزرگوار و ارزشمند آقاي دكتر سر فراز،  سر از خاك بيرون آورده اند.

تاريخچه شهر تاريخي بيشاپور

اين شهر تاريخي كه حدود دويست هكتار و سعت دارد در فاصله  23  كيلومتري  شمال غربي شهر فعلي كازرون قرار دارد. بنابراطلاعات دقيق و مكتوب كه در مركز شهر بر روي دو ستون يادبود نوشته شده، اين شهر در زمان شاپور اول ( 272-241 ميلادي )  دومين و يكي از مقتدرترين پادشاهان ساساني و توسط يك معمار سوري بنام « اپساي » دبير طراحي و ساخته شد. و بنا برهمين كتيبه، شاپور در سال 24 سلطنتش از شهر بيشاپور بازديد نموده است.

صرف نظر از اينكه خاستگاه دولت ساساني سرزمين فارس بوده، آب فراوان، هواي مساعد، زمين هاي حاصلخيز، چشمه ها و موانع طبيعي و قرار گرفتن در مسير جاده شاهي، باعث شد شاپور پس از پيروزي بر والرين (امپراطور روم) اين محل را براي بناي شهري كه نام خود را برآن نهاد، انتخاب نمايد.

اين شهر در كنار شهرهائي همچون استخر، داراب گرد، اررجان، اردشير خوره  از مهمترين شهرهاي استان فارس در عهد ساساني بوده و تا زمان سلطنت بهرام دوم رونق خود را حفظ كرد، اما پس از آن به علت توجه پادشاهان ساساني به غرب قلمرو خود ( تيسفون ) رونق آن كمتر شد. با ورود اسلام به ايران به تدريج رونق و آبادي از اين شهر رخت بر بست و به جاي آن گازرگاه ( كازرون فعلي) رونق مي يابد اما در هر حال بيشاپور همچنان به حيات خود ادامه مي دهد، به طوري كه در قرون سوم تا پنجم هجري قمري اين شهر مورد ستايش  مورخان وجغرافي دانان بزرگي چون استخري،  ابن بلخي و… قرار گرفته است.

تاريخچه حفاري در شهر بيشاپور

در بين سالهاي 1319 1314 هجري شمسي براي اولين بار ژرژ سال و دكتر گيرشمن نمايندگان اعزامي از موزه لوور پاريس، اقدام به عمليات كاوش باستان شناسي در اين شهر تاريخي نمودند و بناي رفيع و چهار گوشي را كه با سنگهاي « دوجداره » ساخته شده بود، آتشگاه ناميدند و تالار عظيم و سر پوشيده وسيعي را به نام كاخ اختصاصي و مكان ديگري را به نام جايگاه نذورات و يك ايوان مزين به موزاييك را به دنياي باستان شناسي و تاريخ معرفي كردند. اين حفاري ها ادامه نيافت و براي مدت 30 سال متوقف گرديد.

سرانجام اداره كل باستان شناسي و فرهنگ عامه تصميم گرفت با اعزام يك گروه باستان شناسي ايراني به سر پرستي دكتر سرفراز عمليات كاوش در بيشاپور را به منظور روشن ساختن چگونگي حفاري هاي گذشته و ظاهر ساختن اسكلت اين شهر آغاز نمايد. در بهمن ماه 1347 هيات باستان شناسي در شهر شاپور مستقر گرديد و شروع به كار كرد. اين عمليات حدود 10 سال به طول انجاميد كه با همت و تلاش شبانه روزي هيات باستان شناسي به ويژه استاد گرانقدر آقاي دكتر سرفراز، برج و باروي شهر، معبد آناهيتا، كاخ شاپور، مسجد دوره اسلامي، ستونهاي يادبود و برخي آثار ارزشمند ديگر سر از خاك بيرون آورد. عمليات اين گروه نيز در سال 1357 متوقف گرديد.

مجددا در بهمن سال 1375 عمليات حفاري اين شهر به سر پرستي  دكتر سرفراز آغاز گرديد اما در ارديبهشت 1376 متوقف ماند.پس از آن چند فصل حفاري توسط آقايان مهندس مهريار و نوروزي صورت گرفت و از سال 1382  مهندس اميري بعنوان مسئول پروژه بيشاپور تعيين شده است.

مشخصات شهر بيشاپور

شهر تاريخي بيشاپور با موهبتي كه طبيعت زيباي جلگه شاپور در دشت سبز كازرون و رودخانه باصفاي چشمه ساسان در اختيار آن گذارده بود و بااستفاده از فرمها و موتيف هاي تمدنهاي ديگر در امر هنري و تزئيني و بر اساس و خواست و روياهاي بزرگ و جاه طلبانه شاهي، چنان بادقت طراحي و اجرا شده كه با زيباترين و ثروتمند ترين شهرهاي دنياي متمدن آن زمان مانند انطاكيه عروس زيباي شهرهاي بيزانس ( روم شرقي) رقابت مي كرد و به از آن بود.

شهر بيشاپور براساس طرحي جديد ( هيپوداموس ) به صورت مربع مستطيل ساخته شده و تا قرن هفتم هجري قابل سكونت بوده است. دو خيابان شمالي جنوبي و شرقي غربي،  شهر را به چهار قسمت تقسيم نموده و هركدام از اين خيابانها به يكي از دروازه هاي شهر راه داشته است. دروازه اصلي شهر در ضلع غربي بوده كه امروز بقاياي پل آن موجود است. اين شهر از چهار طرف محافظت مي شده است. درضلع شمالي قلعه دختر و ديوار برج مانند، در ضلع غربي رودخانه شاپور در ضلع شرقي و جنوبي، خندق از شهر محافظت مي نموده است.

بيشاپور شامل دو قسمت است:

 1 ارگ سلطنتي كه بناهاي شاخص دوره ساساني مثل معبد آناهيتا، تالار شاپور، ايوان موزائيك، كاخ والرين و…  را شامل مي شود

2- قسمت عامه نشين شهر كه بخش و سيعتر شهر را شامل مي شود و در برگيرنده خانه هاي مسكوني، اماكن عمومي مثل حمام، كاروانسرا، بازار و… مي گردد.

 جغرافي دانان مسلمان از بيشاپور به نامهاي  به شاپور – به انديوشاپور – ويه شاپور – شاپور – بيشاور – بيشاپور نام برده اند كه همگي نام بيشاپورمركز ايالت و كوره شاپور خوره بوده است.

در 23 كيلومتري غرب شهر كازرون و در كنار رودخانه شاپور، ويرانه شهر بيشاپور قرار دارد. اين شهر در ايران باستان بر سر جاده شاهي شوش تخت جمشيد و استخر و اردشير كوره به تيسفون واقع بود.

اين شهر به دستور شاپور اول توسط يك معمار سوري به نام «اپساي» دبير طراحي و ساخته شد. دو ستون در مركز اين شهر وجود دارد كه روي يكي به خط اشكاني و خط ساساني، تاريخ ساخت شهر را 266 م. ثبت كرده است. اما ذكري از نام شهر نشده است. از اين رو نويسندگان گوناگون، اسامي متفاوتي براي شهر ذكر كرده اند؛ از جمله «وه شاپور» يعني وجه نيكوي شاپور، « بي شاپور» به معني اعليحضرت شاپور، «به شاپور»، «يه شاپور» و «به از انديو شاپور» به معناي شهر بهتري از انطاكيه، كه به عنوان نام اصلي اين شهر پذيرفته شده است.

كاوش هاي باستان شناسان از سال 1314 شمسي در اين شهر آغاز شد و تاكنون ادامه دارد. اين شهر حدود 800 متر پهنا و 5/1 كيلومتر درازا داشت و مركز شاهنشاهي شاپور اول و اوج شكوه امپراتوري ساسانيان بود. ترديدي نيست كه شهر اردشير كوره، يعني پايتخت اردشير بابكان، رضايت خاطر پسر وي شاپور اول (727- 242 م) را تأمين نمي كرد. از اين رو او اقدام به ساخت اين شهر كرد.

با توجه به طبيعت زيباي دشت شاپور و نيز رودخانه شاپور و همچنين مجموعه مكتب هاي هنري و فني و معماري جديدي كه در شهر بيشاپور آن زمان، به وجود آمد، مردم گروه گروه، برا ي ديدن و تماشاي شهر مي آمدند. به همين دليل بيشابور سرآمد همه شهرهاي ساسانيان بود.نقشه شهر چنان رسم شده بود كه تمامي خيابان هاي شمالي، شرقي، جنوبي و غربي در مركز شهر يكديگر را قطع كنند و در زواياي قائم، خيابان ها، كوچه ها و محله ها به نحوي محدود بودند كه خانه بزرگان و اشراف شهر در وسط باغ  و باغچه قرار مي گرفت. شكل شهر، بر خلاف شهر اردشير كوره، به صورت مستطيل است و اين از ويژگي هاي اقليمي است كه در ساخت شهر در نظر گرفته شده است. اين شهر از سه بخش تشكيل شده است: بخش اصلي كه توسط يك حصار مستحكم محصور بود شامل بناهاي مذهبي و حكومتي است كه مهم ترين آن ها معبد آناهيتا، تالار تشريفات، ايوان و حياط موازئيك و كاخ والرين است. بخش دوم شامل بخش نگهباني يعني قلعه دختر است كه بر فراز يك بلندي مشرف بر شهر قرار دارد. بخش سوم خارج از حصار را در بر مي گيرد. از مهم ترين آثار باقي مانده از اين بخش مي توان از ستون هاي يادبود، مدرسه اي از دوره ي آل بويه، دارالاماره، مسجد و حمام هاي بيشابور نام برد. بيشترين آثار موجود در اين بخش به دوره ي اسلامي تعلق دارد . شهر بيشابور تا قرن پنجم ه. ق رونق داشت.

آرزوى فراموش‌شده جان تازه مى‌گيرد

در مشت فشردن گنجينه امپراتورى پارس آن هم در قلب قلمرو از آن آرزوهاى دور و دست نيافتنى بود كه اسكندر و سپاهيانش بدان جامه تحقق پوشاندند؛ همه چيز روياوار پيش مى تاخت. فليپ مقدونى آرزوى ديرينه اش را با خود به دل خاك برده بود و اكنون فرزندش دلاورانه پنجه در همان خاك افكنده بود و به آن آرزوى خسته جان، روح تازه مى دميد.

داريوش سوم پس مانده امپراتورى پوسيده هخامنشى طى نبرد هاى سه گانه شكست خورده و همچون آواره اى مستاصل در ميان تكه هاى گسسته سرزمينش در پى مقاومتى تنومند دست و پا بر هم مى ساييد، غافل از آن كه مرده ريگ امپراتورى همچون خاطره اى وهم انگيز به فراموشى سپرده مى شود. مردم منفعلانه تنها مى نگرند و روزگار ورق مى خورد و افسانه اسكندر مقدونى در ذهن غبار گرفته همين ملت است كه جان مى گيرد.

اسكندر جوان با نيم نگاهى به پرهيب هاى پرشكوه كوروش كبير مى كوشد يكه تاز ميدان باشد. برخى ها به او القابى مى بخشايند كه پيش از اين بر كسانى همچون كوروش سوار كرده بودند مثل لقب ذوالقرنين. ظاهراً اسكندر مى كوشيده است بر خاطره كاريزماتيك پادشاه بزرگ سرزمين مفتوحه اش پنجه زده و براى يافتن مشروعيت از خط مشى هاى انسان دوستانه و متمدنانه او تقليد كند.

فضاى فكرى ايران  باستان هم خود دامن زننده به چنين تلاشى بوده است. انسان باستان براى قدرت و قدرتمند در ذهن بسته خود تصويرى آرمانى و شكوهمند تراش داده بود. هر كس كه قدرت را زنده مى كرد در افق ذهن انسان كهن، صاحب مقام بلندى مى شد و اسكندر وقتى بر ايران مى تاخت و تكه هاى پوسيده امپراتورى را مى گسست و ديواره هاى تنومند اما فروريخته را پس مى زد، با چنين انديشه اى پيش مى تاخت و نيرو مى گرفت.

وقتى تنها بازمانده هخامنشيان نيز به دست يكى از گماشتگان خود در يك ساتراپى دور افتاده جان داد و واپسين نفس ها را كشيد و درگذشت، سكوت بر گستره سرزمين پاره پاره سايه افكند. سكوت بود و ويرانه هاى عظمت؛

اسكندرى كه به پاس احترام به نژاد آريايى به خيل سربازانش دستور داده بود با دختران ايرانى وصلت كنند تا پيوندى ناگسستنى ميان دو گروه غالب و مغلوب برقرار شود. تخت جمشيد را به زبانه هاى آتش مى سپارد، به هر جا قدم مى نهد، تنواره هاى جبروت سلسله نابود شده را ويران مى كند و به جاى ويرانه ها قصر تازه اى از قدرت تازه نفس بر مى افرازد.

گنجينه ثروت هخامنشى همچون غنيمتى ارزان به چنگ آمده، ميان سربازان و سرداران مقدونى فاتح قسمت مى شود. ظاهراً در پس زمينه ذهن يونانيان و مقدونيان انديشه انتقامجويى موج مى زند، و چنان قدرتمند كه به هيچ چيز ديگر نمى انديشند. سال ها بود ايران پيروز ميدان نبرد با يونان بود و يونانيان انباشتى از خاطرات تلخ از عظمت اين امپراتورى همسايه را در پس زمينه ذهن خود داشتند.

اسكندر جوان سرخوشانه قصر سلطنتى پرسپوليس را با تكيه به اين انديشه انتقامجويى ديرينه سال، آتش زد. ظاهراً او و سربازانش اين به نابودى سپردن عظمت امپراتورى را آتش بازى شادمانه اى در خاتمه جشنى شاهانه مى انگاشتند، اما در واقع اين ظلمى گران در حق ميراث و مرده ريگ تمدنى از دست رفته اما ريشه دوانده بود. حتى بنا بر شواهد اسكندر از اين آتش افروزى سرمستانه و نابخردانه، پشيمان و پريشان شده است؛ ندامتى كه هرگز شكوه خاكستر شده پرسپوليس را زنده نمى كرد.

دكتر زرين كوب در همين زمينه اشاره جالبى دارد كه نشان مى دهد قصه پردازان يونانى چگونه مغرضانه تيشه بر ريشه تمدنى كهنسال مى زده اند كه قادر بوده بدون سمبل هاى عظمتش هم دوام آورد:

چون مقدونى ها از اين كه شهرى به عظمت پرسپوليس بر دست پادشاه آنها نابود گشت، شرمسار شدند، واقعه را به تاثير شراب و تحريك تائيس، روسپى آتنى، منسوب كردند. در واقع شايد اين داستان مداخله تائيس هم تا حدى بدان سبب اختراع شد تا نشان دهد كه اگر براى آتش زدن آتن، يك سپاه عظيم خشايارشا لازم بود، براى آتش زدن پرسپوليس وجود يك روسپى آتنى كه گويا مى خواست نيمه شب وقتى از نزد مقدونى يا سردارانش مرخص مى شود، در سرراه خويش كوچه هاى شهر را تاريك نيابد و يا در آخرين لحظه هاى يك جشن و عشرت فوق العاده، شاهد يك آتش بازى شاهانه باشد، كفايت مى كرد.

ظاهراً مقدونيان چنان در ورطه هولناك انتقامجويى لغزيده بودند كه دلشان مى خواست براى هر هجوم وحشيانه و هر دستبردى داستانى بسازند و خيالى ببافند تا همه ماجرا را افسانه‌وار بنمايانند.

نگاهى به روز هاى تلخ پس از نابودى و غارت پرسپوليس به خوبى نشان مى دهد كه سخاوت و بلندطبعى اسكندر چندان هم با واقعيت پهلو نمى زند و بيشتر به افسانه مى ماند، سرداران و سربازان اسكندر در ميدانگاهى شهر به جنگ و ستيز بر سر بازمانده ها مشغول بودند و زنان و كودكان بى گناه پارسى را مى ربودند و آن چه را كه گرانبها بود، ناآگاهانه تكه تكه مى كردند و هر كس تكه اى از عظمت را به دندان مى گرفت.

شيوه‌هاي معماري ايراني

واژه شيوه در ايران به جاي آنچه در هنر غربي به نام استيل خوانده مي‌شود، استفاده مي‌شده است. در معماري، خط، شعر، نقاشي و… ساير هنرها نيز از واژه شيوه استفاده شده است.

اصولاً هر قسم از هنر بر مبناي خاستگاه خود خوانده مي‌شود. بر همين اساس است كه به طور مثال در شعر شيوه عراقي، خراساني و… را داريم. در قاليبافي، بافت‌هاي كاشان، اصفهان و… را داريم. در معماري ايران نيز شش شيوه داريم كه دو شيوه آن مربوط به قبل از اسلام و چهار شيوه بعدي مربوط به بعد از اسلام است. اين شش شيوه با هم پيوستگي تنگاتنگ و عجيبي دارند.

يكي از ويژگي‌هاي ايرانيان، از آرياييان تا اقوام مهاجر بعدي و بخصوص هنرمندان ايراني، اعتقاد به تقليد بوده كه آن را بهتر از ابتكار بد مي‌دانستند. تقليدي كه منطق داشته و مطابقت با وضع زندگي مقلد داشته و چون از ابتدا مردمي كشاورز بوده‌اند و در سرزميني آباد با درختان زياد و هوايي معتدل مي‌زيسته‌اند، اينها خود تاثيراتي در شكل آنها گذاشته است. آنها به اين نتيجه رسيده‌اند بودند كه براي داشتن محصولي بهتر بايد عمل پيوند صورت گيرد.

در مجموع اين گفتار «آزموده حرا دوبار آزمودن خطاست» از طرف آريايي‌ها عمل شده و ابداعات دوباره را انجام نداده‌اند. البته ابتكارات در روند همان عناصر موجود صورت گرفته است. همان گونه كه اشاره شد، معماري ايراني شش شيوه است كه دو شيوه قبل از اسلام آن عبارتند از:

  1. شيوه پارسي: از زمان مادها تا حمله اسكندر (از قرن 8 قبل از ميلاد تا قرن 3 قبل از ميلاد).
  2. شيوه پارتي: بعد از حمله اسكندر با تاسيس سلسله اشكانيان و تا اواخر دوره ساساني كه در بعضي مناطق تا قرن دوم و سوم هجري ادامه پيدا مي‌كند.

قبل از شرح اولين شيوه، يعني شيوه پارسي، مطالب مختصري را در ارتباط با بعضي از عناصر معماري موجود در ايران مي‌آوريم. همانطوري كه قبلاً ذكر شد، در جنوب غربي ايران قوم عيلامي مي‌زيسته‌اند. اين قوم داري تمدن پيشرفته‌اي نسبت به زمان خود بوده و در شهرهاي خود ساختمان‌هاي مجلل مي‌ساخته‌اند. در بناي چغازنبيل اولين نمونه‌هاي پوشش طاقي را مي‌توان مشاهده كرد.

در شمال غرب ايران اوارتوها در اطراف ماكو و شمال آذربايجان مستقر بودند و ساختمان‌هاي خود را از سنگ مي‌ساختند. مي‌توان گفت كه شيوه پارسي عناصري را از اوارتوها الهام گرفته بوده است. به طور مثال در اطراف درياچه اروميه خانه‌هاي روستايي مانندي را مي‌ساختند. اين خانه‌ها ارتفاع زيادي داشته كه از طبقه همكف آن استفاده نمي‌شده است. آنها براي در امان بودن از حيوانات وحشي و رطوبت، با قرار دادن نردباني به طبقه بالا مي‌رفته‌اند. اين نردبان بعد از استفاده برداشته مي‌شده است.  از خانه‌ها به شكلي ديگر در شيوه پارسي در منطقه فارس استفاده مي‌شده است.

به طور مثال شكل‌هايي شبيه به ستون‌هاي دوريك و ايونيايي را در داود دختر فارس (داود به معني مادر) از زمان مادها و قزقاپان در سليمانيه كردستان عراق، سكاوند در كردستان فعلي و فخرگاه در كردستان به صورت نقش‌هايي بر روي سنگ مشاهده مي‌كنيم.

شايد بتوان منطق اين شكل‌ها را در روش ساخت آنها يافت. معمولاً براي سوار كردن دو تير بر روي يك ستون و نگهداري آنها به وسيله كنف خرما آنها را به هم بسته و سپس تخته‌اي روي آنها مي‌گذاشتند.

.

.

.

جهت دریافت و خرید متن کامل پایان نامه و تحقیق و مقاله مربوطه بر روی گزینه پرداخت مستقیم که در بالای صفحه قرار دارد کلیک نمایید و پس از وارد کردن مشخصات خود به درگاه بانک متصل شده که از طریق کلیه کارت هایی عضو شتاب قابل پرداخت می باشید و بلافاصله بعد از پرداخت انلاین به صورت خودکار لینک دانلود مربوطه فعال گردیده که قادر به دانلود فایل کامل ان می باشید.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دانلود تحقیق : معماری شهر بیشاپور”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *